کوه بیرون مهد علم و اندیشه

وی چنین میگوید: خویش را اگر بیینی بهتر از دگر ابنا راست گویم این دیدن راه بدگمانی هاست هرچه نام اسلام است یک وجود با الذاتیم صلح کل در این معنی اصل نکته دانی هاست و یا هم در این پارچه: بی سبب عربده احکام شریعت نبود بی محل فتنه اصولات طریقت نبود هر که زین مسأله دانای حقیقت نبود قابل سلک تقرب به حقیقت نبود صلح کل شیوۀ مردان معارف باشد مرد باید که از این مرحله واقف با شد ” عدیم” مدت سیزده سال را در زندان، تبعید، دور از خانه و کاشانه اش به سربرده بود. وی از مردم طبرستان بود و در سلک شاگردان شیخالطائفه محمدبن حین طوسی درآمد و از وی روایت کرد.

مردم خواهان مانند دگر اقوام و ساکنان بدخشان به عنعنات وسنتهای دیرینه خویش پابند هستند؛ و هرچند عدهٔ طی سالهای جنگ به عنوان گروهی از مردم سوءاستفاده بردند ولی برعکس باعث انزوا خودشان شد. در حقیقت امریک انقلاب گروهی و قومی با شدت خود جریان داشت. تزار روس با وصف آنکه ساحل شرقی رود جیحون را در ظاهر امر به حکومت بخارا واگذار کرد، اما فرمان دهندگان نظامی اش با عساکر محدود خود در ناحیۀ شغنان باقی ماندند و بعد از گذشت چند سال منطقۀ مذکور را الی پامیر بطور کلی به تصرف خود در آورد.بعد از بوجود آمدن شوروی، نسبت به وجود آمدن شرایط جدید، خانوادۀ سید سهراب ولی این تغیرات را بر وفق مراد خود و اخلاف خود ندانسته و گویا جهت حفظ و حراست عقیده و باور های دینی اش به ترک دیار اصلی خود، اقدام نموده و داخل خاک حکومت شاهی افغانستان، میگردد.بمنظور سپری نمودن مراحل ابتدایی زندگی، در دهکده ای موسوم به ده مرغان،ناحیۀ شغنان بدخشان ، مسکن گزین میشود.

” اکنون در بستر پیری، زهیری،کهالت و مشحون از دشواری و تکالیف درسریرآرمانها و تخیلات ، آوارگی و حسرت ، در زندان مسافرت، مهاجرت اما نیت ممارست به منظور حراست و نگهداشت ترقی، تعالیی، انکشاف و شکوفایی زبان و ادبیات فارسی- دری، وظیفه و رسالت خود میدانم تا اشعار و سروده های ناقص و نامکمل را مانند زندگی سرایندۀ شان دارای سرنوشت همسان اند،به دانشمندان ، اهل علم، ادب و عرفان، فرهنگ دوست، انسان نواز اهدا نمایم، تا باشد آنها را مانند میراث خلق خود، مصؤن از حوادث زمان و مزیان علم و ادب نگهداری کنند و در اوقات و شرایط لازم و به گمان اغلب بعد آنکه من داعی اجل را لبیک گویم، به مثابۀ ارمغان دره ها و کوه پایه های پا میر برای نسل های اینده به دست نشر بسپارند.

ابتدا به آموزش قرآن کریم مصروف گردیده و به تعقیب آن به خوانش کتب از قبیل: پنج گنج، چهار کتاب، حافظ ، جامی، سعدی،تاریخ انبیا، غیاث اللغات،ام الکتاب، پیر پندیات جوان مردی، و همۀ آثار قابل دسترس حضرت پیر شاه ناصر خسرو، خود را شامل دایرۀ تنویر و علم الهی ساخت. وقتیکه هنوز” عدیم ” بیشتر از هفت سال نداشت، برادر بزرگش او را ترغیب نمود تا شامل مکتب سنتی خانگی گردد و از فیوض علم و فهم دینی و دنیوی بهره مند شود. از آنجایی که اسلاف ” عدیم ” در چنین اجتماعات پر از دشواریها زندگی بسر میبردند، گزند حوادث و ناملایمات روزگار آنها را متأثر میساخت، و بر بنیاد چنین مسایل مجبور به ترک خانه و کاشانۀ خود گردیده و به مناطق پر امن تر، مانند شغنان، اشکاشم، زیباک و واخان، قصد سفر میکردند.

در آنوقت حاکم منطقه که شخصی بوده نهایت خود خواه، تعصب گرا و تاریک اندیش، جهت پیاده سازی این مأمول ،گویا مبلغین ( مذهبی)، را به مناطق شغنان، اشکاشم، واخان، زیباک و سایر محلات دور دست میفرستد تا به حکومت آنوقت از فعالیت های خویش در امر تغیر عقاید سایرین که به اصطلاح آنزمان و حتی امروز بسوی الحاد، روان بودند، گزارش ارائه بدارند. یک روز بلاخره خداوند مجازات این ظلم را به تو میچشاند. با این امید که توانسته باشیم گامی مثبت در جهت اثبات توانایی های بیماران ام اس برداشته باشیم.

زیرا که اثر” اشک حسرت” مجموعۀ تلاش ها و مساعی مشقت بار چهل ساله ام در امر انعکاس حقایق انکار ناپذیر انسان دوستی و عدالت خواهی بوده که در این تابوت همیشه سیارو سیاح خستگی ناپذیر اشعار و سروده هایم رسم تدفین یافته و بمثابۀ خدمت به جامعۀ مدنی و انسانی، و به یاران و دوستان حق شناس، معارف دوست و خادمین راه آزادی و عدالت تقدیم وتکریم میدارم، تا رسم و سنت جامعۀ محنت کش انسانی را ادا کرده باشم، بدرقۀ این گورستان آرزوهای عشق، وطن و خلق های محروم و بی دفاع میهن سازم و امید میبرم که این آرزو ها و امید های واپسینم را ذریعۀ نسیم صبحگاه هان و امواج خروشان و بی پایان رود جیحون بتوانم به اهل دانش و فرهنگ که در فضای صداقت و کمال ایمان داری و هوای شاداب، خوش گوار و زرافشان شغنان بدخشان افغانستان زیست مینمایند، بمثابۀ برگ سبز تحفۀ درویش، به ودیعه گذارم.” باید گفت که بسا انسان ها ” عدیم ” را هم از نزدیک و هم از طریق آثارشان بسیار خوب می شناختند ، اما هیچگونه اسناد و مدارک تحریری را در اختیار نداریم ، به استثنای یک مرقومه کوتاه که انعکاس دهندۀ همۀ ابعاد زندگی فرهنگی، ادبی و میهن پرستی اورا ترسیم کننده است، در زیر مرقوم میداریم تا از آفرینش تفاهم نادرست در ذهن برخی ها درمورد اینکه توصیف و تعریف ما در زمینه فارغ از رئالیسم و صداقت قلم بوده ویا اینکه بر مبنای وابستگی قومی و باور های کیش دینی بوده باشد.

وی در سال 1338 ،به لطف خزانۀ غیب بار دیگر بحیث معلم در دهکدۀ قره قوزی مربوط علاقه داری ارگودرایم، به اصطلاح به معاش امتیازی صد افغانی شانس تقرر حاصل میکند، اما با تآسف حکومت ( مهربان، خیر خواه،مواظب و معارف دوست) آنوقت، بخاطر سیاست تنگ نظرانۀ علمی- عقیدتی برای حصول اقناع فکری اش، ” عدیم ” را با فرستادن مجدد اوراق پریشان کننده، با محتوای اینکه وی از این به بعد هرگز نمیتواند در دفاتر رسمی دولتی کار کند، از وظیفه اش سبک دوش میگردد. مهرت از اول برآمد در دل من شد نهان ناله دارم روزوشب اندرچمن چون بلبلان ” عدیم ” مزید بر آن خوانش کتب شعری و مجموعۀ کلام شعرا و سرایندگان محلی را نیز با اشتیاق تمام، به خوانش میگیرد.

چونکه محبت زیاد داشته به آن گیاه، لذا به توصیفش نشسته و پارچه شعرش را چنین زمزمه نموده است: تریاک یکی تحفۀ نازک به جهان است هم قوت پیران و تماشای جهان است هم مشعله افروز گلستان شهان است هم طبع شفا بخش به تن روح وروان است چیزی که بدانی بجهان بهتر ازآن است بدین سان وضعیت ” عدیم ” به شنیدن سروده مذکور دگرگون میشود، احساساتش بر انگیخته میشود و سبب میشود تا مخمسی را که مرکب از بیست و یک بند است به نگارش گیرد: تریاک یکی زهر معین به جهان است هم قوت نادانی و هم زحمت جان است هم آتش سوزنده و هم دشمن جان است هم آتش خلق است وهم ابلیس زمان است چیزی که بدانی به جهان بد تر از آن است چون در آنزمان در منطقۀ شغنان به ویژه روشان کمتر افراد وجود داشتندکه میتوانستند از نقطۀ نظر زبان و ادبیات معاصر و سرایش شعر علاقه مندان این عرصۀ را یاری رسانند، لذا ” عدیم ” به شیوۀ خود آموزی، به تلاش و سعی فراوان و تصمیم تزلزل ناپذیر، خویشتن را بجایی که خواست، رساند.

یکسال بعد مدیر مسؤل روزنامۀ بدخشان مو صوف را بحیث کارمند پروسۀ حروف چینی روزنامۀ مذکور با معاش 120 افغانی، تعیین می نماید. چندین خانواده را می شناسیم که به وسیلهء زنان شایسته وخوش قریحه اداره می شدند ودر مسائل مربوط به پسرانشان بدون هیچ تردیدی به مکاتبه می پرداختند. اما هنوز هم مردمان مناطق یاد شده در حقیقت امر تحت فرمان دو پادشاه قرار داشتند و از هر دو طرف فرامین و هدایات بدست می آوردند. سفر به شهرهای غرب نشین می تواند برای بسیاری از گردشگران لذت بخش باشد، چرا که علاوه بر داشتن جاذبه های منحصر به فرد از مردمان خونگرم و مهمان نوازی هم برخوردار هستند، بنابراین می توانید با تهیه بلیط اتوبوس سفر خود را به این شهر مرزی آغاز نمایید.

آنها در مسایل سیاسی- اجتماعی مردمان مداخلت نداشته و همواره در گوشه نشینی معقول و فارغ از هرگونه دسایس دسیسه بازان به دعا و ثنای باورمندان و پیروان شان می پرداختند. همیشه به استعداد طبعی، ذکاوت و حافظۀ فوق العاده و طبیعت شاعرانۀ این زادۀ کهسار منزوی شغنان و فرزند دامنۀ پامیر، حسرت خورده ام که دریغ محیط اجتماعی نداشت و گرنه یک شاعر بزرگ ملی میشد. در فرجام ” عدیم ” همواره با مسایل مشابه دست و پنجه نرم نموده و با احساس خستگی و کسالت از هر گونه تغیرات و تبدلات، بی تفاوتی ها، تفرقه اندازی های مغرضین زمان، توهین و تحقیر، تبعید، تنزیل و تقرر، دستگاه نا مقدس حاکمیت و حکومت داری را با رسم اعتراض و اغواء ترک و به زادگاه خویش، شغنان کم نان،بی معاش،عقب نگاهداشته شده، اما با احساس، معارف دوست، باورمند، مخلص، جمع گرا، تعدد پسند، مؤمن صفت و در نهایت امر معتقد به باور ها و داشته های تاریخی به گونۀ ریالستیک آن، روانۀ راهروان طریقت ، حقیقت و معرفت گردیده و بدون در نظر داشت هر گونه خستگی و کسالت آمادۀ مبارزه و اجتهاد واقعی دیگر میگردد که جهاد اکبر است ودفاع از عقیده، ایمان و هویت عقیدتی تاریخی ای که پیر شاه ناصر خسرو مانند سایرین در زینت بخشی حقیقی آن نقش تاریخی، شرعی و فقهی خود را به وجه احسن،انجام داده بود و به دیگران نیز برای همیشه به ودیعه گذاشت.عدیم زمینه های اختیار روانی اش را چنین انعکاس میدهد: چه اندازه دلریش و آزرده باشم چه اندازه افگار و افسرده باشم ز جور حسودان وحشی صفت چه مقدار خون جگر خورده باشم بدین حال و اندیشه ام آنکه روزی سر خاکم آیند و من مرده باشم دل پر غم و آرزوی وطن سوی خاکدان لحد برده باشم ” عدیمم” که گردد وجودم عدم به یک تودۀ خاک گسترده باشم ” عدیم ” قبل از آنکه داعی اجل را لبیک گفته باشد، پیام حقیرانه، فقیرانه اما حکیمانه اش را که مملو از احساس عالی انسا ندوستی و معارف پروری است به امید اینکه نسل های آیندۀ “عدیم ” وعدیم های آینده را مانند عدیم گذشته را به باد فراموشی نه سپرده باشند، و ادای احترام به آرمان های انسانی و عقیدتی شان که از طریق اشعار و سروده هایش انعکاس یافته اند، بجا آورده باشند چنین اظهار امید نموده است که اینک انعکاس میدهیم که به خامۀ خود او نگارش یافته است.

دیدگاهتان را بنویسید