معرفی کوههای البرز مرکزی

س: در سال 1361-1982 میلادی شوروی ها در ملسپه صبح زودتر نیرو پیاده کردند و شما در سرک بازارک بودید، چگونه نجات پیدا کردید؟ وجود دیواره های پاتخت و تخته سلیمان، خط الراس دندان اژدها، ارتفاع بالای این قله و چالشهای صعود آن در فصول مختلف باعث میشود این کوه را در بین قله های مهم رشته کوه البرز قرار دهیم. ج: نه، پهلوان احمد جان به عنوان یک پهلوان در بین مردم محبوبیت داشت، او با داکتر نجیب و کارمل رفیق بود و می خواست در داخل دره ی پنجشیر پایگاه داشته باشد. از طرفی در بین ما نیز اختلاف نظر وجود داشت، به ویژه بین من و حکمتیار، تعداد ما 54 نفر بود، باید یک عملیات انتحاری انجام می شد.

نكته قابل ذكر تلاوت زيباي قرآن آقاي احمد منتظري بود كه بسيار مورد توجه امام جماعت و موذن اين مسجد قرار گرفت و از ايشان درخواست داشتند كه براي نماز مغرب و عشاء هم تشريف بياورند، آقاي منفردي سوالاتي از يكي از شركت كنندگان نماز جماعت داشتند كه توسط آقاي نصيري ترجمه و پاسخها به وي گفته مي شد. این کوه از شرق به غرب کشیده شده و فاصله آن تا مسجد نبوى پنج و نیم کیلومتر مى باشد. ج: اوایل خزان بود، جنگ دوام پیدا کرد، ما از پنجشیر بیرون آمدیم، یک قطعه ی کوماندوی، تحت فرماندهی یک افسر به نام سرورخان به جبل السراج و به کوه سرخ رسیدند.

جنرال شهنواز تنی در این جنگ شرکت داشت و فرار کرد. در این زمان جمعه خان از حزب اسلامی در اندراب راه بندان ایجاد کرده بود، راه تدارکاتی را بسته بودند، در پنجشیر قحطی آمده بود، شوروی ها پی درپی حمله می کردند. جوزای 1358-1979 بود، علاقه دار آنجا فیض محمد شور، با نیروهایش به قریه دشت ریوت که مجاهدین در آنجا بودند، یورش آورده و درگیری ای شروع شد، زدوخورد شدیدی در گرفت، این اولین نبرد ما بود، بعد از کشته شدن علاقه دار، جنگ به پایان رسید. در این بخش از کوتاه هنوز هم بنایی دیده میشود که از طرف شرقی آن یک دیوار یک متری مخروبه باقی مانده است.(1) البته باید توجه داشت که بر روی کوه رمات ساختمانهای فراوانی طی سالها ساخته و تخریب شده است.

شب ها هم کار می کردیم، مردم از قریه های مختلف به ما مراجعه می کردند که چقدر تفنگ دارند و چند داوطلب. بسیاری از مورخان تاریخ معاصر ایران بر این نکته اتفاق نظر دارند که ناصرالدین شاه قاجار از عظمت و نفوذ حاج ملا علی کنی فوق العاده بیم و ملا حظه داشت. ج: من به خاطر دین و رهایی انسان از چنگال استعمار – به هر شکلی که باشد- جنگیدم و می جنگم. باید متذکر شوم که من همیشه دو تفنگچه به همراه داشتم، چه در افغانستان و چه در پاکستان، پولیس پاکستان تهدید ما را جدی گرفت و ما توانستیم از آنجا، جان سالم به در ببریم.

ببرک کارمل و ترکی، نیروهای نفوذی شاخه حزب خلق در نیروهای مسلح داودخان، سد راه بودند. ۱۶ و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده گفتند: “استادا می­دانیم که صادق هستی و طریق خدا را به راستی تعلیم مینمایی و از کسی باک نداری؛ زیرا که به ظاهر خلق نمینگری. اوبر ژیو رییس پیشین GHM که همه چیز را نیک میدانست و اکنون همه چیز این روزها را هم نیک میداند در جایی که دوستان ایرانی ما مات و مبهوت نشسته بودند، قرارش را از دست داد! س: در جنگ های پی در پی و چهل روزه ی تابستان 1358-1979 میلادی چند ولسوالی را آزاد ساختید و چند نفر تلفات داشتید؟

1 ـ در آن هنگامه جنگ و شدّت حمله دشمن، که جز برانداختن اسلام و ریشه کن ساختن درخت توحید هدفی نداشت و با وجود آنهمه شهید و مجروح و با به خطر افتادن جان رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، متصوّر نیست که پیامبر اسلام به یکی از یارانش دستور دهد سلاح را کنار بگذارد و ساکت و آرام تماشاگر صحنه جنگ شود و هیچ عکس العملی از خود نشان ندهد، در صورتی که هر یک از صحابه دیگر را به نحوی تشجیع و بر حمله و دفاع ترغیب می نمود.

گرچه گروه های دیگر هم در پنجشیر کار کرده بودند، در گام اول من لیست تمام اقوام و دهات پنجشیر را یادداشت کردم. س: در جنگ، اطلاعات حرف اول را می زند. در مورد پیشنهاد آتش بس، من باید با علماء مشورت می کردم، که این کار را هم کردم. بعدش آن ها آن ماده را حذف کرده و آتش بس، شش ماه دیگر تمدید شد. و این قرارگاه ها از پایگاه های مهم شوروی محسوب می شد. طی این عملیات یک نفر شهید داشتیم که از منطقه ی متا بود و یک نفر را که زخمی شده بود، ملاملنگ (ملا جلیل) که نمی دانست آن زخمی، خودی است و یا دشمن، سر او را روی زانو هایش گذاشته بود، تا اینکه سر معلم عزیز گفت: او از نیروهای خلقی است.

ج: در دور دوم مذاکره، یک ماده اضافه شده بود، و آن اینکه باید لیست سلاح ها معلوم و قید گردد. بعد از این دوره، چاله فرسایشی در نتیجه انفجار در همان فاصله دو کیلومتری قله امروزی به وجود آمد. یکی از آن افراد به نام میرتاج الدین با ما در تماس بود. حکمتیار که تا این زمان ادعا می کرد، جنرال عبدالکریم مستغنی از دست کمونست ها آزرده است و کودتایی را علیه داودخان ترتیب می دهد، در آن وقت ما فهمیدیم که این مسئله صحت ندارد و دروغ است و کودتایی در کار نیست. شعب مزبور تا عمق هفتصد و يا نهصد متريِ داخل کوه احد ادامه مي يابد و وادي موجود در ميان اين شعب، آب هاي حاصل از باران در درون احد را به بيرون و به سمت فضاي باز جنوب احد; يعني منطقه جُرْف هدايت مي کند.

آن هم به دستور عبدالکریم مستغنی معاون وزیر دفاع وقت، که حکمتیار ادعا می کرد با وی در ارتباط است. ج: ما با ریاست کشف وزارت دفاع رژیم کمونیستی ارتباط داشتیم. دور دوم مذاکرات ما با شوروی – در زمان چرنینکو- صورت گرفت. درباره فضیلتها و اهمیت کوه احد گزارشهای بسیار در منابع اسلامی آمده است. س: در کوه سرخ شکست خوردید، زخمی شدید، آیا نا امید نشدید؟ به گزارش حوزه افغانستان باشگاه خبرنگاران جوان، عتیق الله بریالی چهره مشهور نظامی در افغانستان در صفحه فیسبوک خود نوشت: وطن داران عزیز برای فامیل خود دلسوزی کنید لطفا جهت اشغال داخل پنجشیر نشوید که نابود می شوید!

و این گزارش را تقدیم می نمایم بر تو مربی و سرپرست دوست داشتنی گروه معظم سلام همنورد، که اگر نبود قلب رئوف و وجود عزیزت، هیچ روزنه ی امیدی برای رسیدن بر فراز بام ترکیه وجود نداشت! گاهی که وقت نداشت به من می گفت این کار را بکنم، من اخبار را گوش کرده و با نقشه تطبیق و به پدرم بازگو می کردم. در واقع میتوان گفت تعداد کمی منطقه در ایران وجود دارد که در افق آن هیچ کوهی دیده نشود!

ج: در سال 1354 که با تعدادی به پاکستان رفتیم، دوباره به کشور برگشتیم، من اکثراً در داخل بودم. س: در سال 1362-1983 میلادی شوروی ها در قرارگاه قول شابه از طرف شب، کوماندو پیاده کردند که قومندان شاه نظر و تعدادی از چریک هایش را در صوف غافلگیر کرده بودند، از این عملیات چیزی به خاطر دارید؟ در کوه بیستون برخلاف توده اصلی پرآو به دلیل باریکی کوه و شیب تند، دامنه ها و خط الرأس تیز، دولین و اووالا پدید نیامده است. این دامنه ها پوشیده از جنگل های انبوه است؛ به عکس، دامنه های جنوبی البرز کم رطوبت مانده و فقط در فصل زمستان برف و باران دریافت می کنند و در نتیجه پوشش گیاهی کمتری دارند.

، در این عملیات مجاهدین باید وارد خیمه های شوروی ها می شدند، اطراف چادرها مین گذاری نشده بود، عملیات اجرا شد. ج: در تاریخ دوم ثور 1363 برابر به 22 اپریل 1984 جنگ شروع شد. در اینجا بود که مردم با مجاهدین همراه و همگام شدند. ج: تا جایی که یادم است، صبح زودی، در سال 1361-1982 میلادی، من مثل همیشه از خانه بیرون آمدم، شوروی ها فکر می کردند من در بازارک هستم، بر این تصور آنها نیروهای زیادی را توسط هلیکوپتر در بازارک پیاده کردند، مجاهدین آنجا نبرد را شروع کردند، در روز بسم الله خان همراهم بود.

دیدگاهتان را بنویسید