جغرافیای سیاسی افغانستان – جغرافیای سیاسی

چشمه درویش به شکل یک حوضچه طبیعی میباشد. بیش از ۱۰۰۰ متر که در غرب چشمه درویش پیش بروید به همان قسمت صفه مانندی می رسید که دلیل نامگذاری این کوه است. پادشاهان پرته دار فارس که نخستین آنان «بَغَ کْرِتَ» و سپس (بَغَ دَاتَ) و آخر آنان «پاپک» است همه در فارس و بخشی از هندوستان ریاست و بزرگی داشتهاند، و سکه زدهاند و روی سکهی آنها نقش آستانهی آتشکده و درفش (چهارگوشه) که شاید همان درفش کاویان باشد دیده شده است و پادشاه با «پنام» که سرپوش ویژهی عبادت است در پیشگاه آتشکده به حال خشوع ایستاده است.

اوستا در اصل «اَوْپِسْتاکْ» است به معنی بنیان جا افتاده و محکم، کنایه است از آیات محکمات و شریعت پابرجای و به صیغهی صفت مشبهه است، در «تاریخ طبری» و دیگر متقدمان از مورخان عرب «ابستاق» و «افستاق» ضبط شده است و در زبان دری «اُوسْتا – اُسْتا – وُسْت – اُسْت» به اختلاف دیده میشود و همه جا با لفظ «زند» ردیف آمده است – کاف آخر «اوپستاک» که از قبیل کاف «داناک» و «تواناک» است در زبان دری حذف میشود و تلفظ صحیح این کلمه بایستی «اوْپِستا» باشد ولی به تقلید شعرایی که به ضرورت این کلمه را مخفف ساختهاند ما آن لفظ را «اوْسِتْا» خوانیم.

استاد علامه جوادی آملی برخی از دروس مقدماتی از صرف و نحو و ادبیات عرب را نزد ایشان فرا گرفت. محمد حسین جعفریان درباره خیزش و قیام مردمی در افغانستان به خصوص تشدید آن پس از پیام احمد مسعود رهبر مقاومت مردمی، گفت: از چند روز پیش تظاهراتهایی توسط جمعیتی از زنان در شهرهای مختلف آغاز شده بود ولی این خیزش امروز شدت گرفت و به نوعی میتوان گفت در واقع یک قیام زنانه در افغانستان شکل گرفته است. پس از ولخش اشکانی اردشیر پاپکان بنیادگذار دولت ساسانیان بنای سیاست و پادشاهی ایران را بر مذهب نهاد و دین و دولت را به یکدیگر ترکیب داد و آیین زرتشت را که غالبا ظن قوی بر آن است که اشکانیان هم دارای همان آیین بودهاند – آیین رسمی کشور ایران قرارداد، و این کار او بسیار عاقلانه بود، زیرا آن دوره به سبب نیرو گرفتن دین مسیحی در انحای کشور ایران و روم، دورهی نیروی دین و آغاز نفوذ دینداری به شمار میآمد، چنانکه بعد هم دیده شده که از سویی مانی پدید آمد و سپس مزدک ظهور کرد و چندی نگذشت که محمد رسول عرب بیرون آمد.

چشمههای نمکی که به فراوانی در درون غارها و در سطح درهها به چشم میخورد نیز از جاذبههای گنبد نمکی دشتی به شمار میآیند. دانشمندان دیگر نیز دریافتهاند که طایفهی «اَیْریا» از سرزمینی که زادگاه اصلی آنان بود، برخاسته گروهی به ایران، گروهی به پنجاب و برخی به اروپا شتافتهاند و در این کشورها به کار کشاورزی و چوپانی پرداختهاند و زبان مردم ایران، هند و اروپا همه شاخههایی هستند که از آن بیخ رسته و باز هر شاخ شاخهی دیگر زده و هر شاخه برگ و باری دیگرگون برآورده است.

از میان رفتند – و آنان را پهلوان، به الف و نون جمع، و پهلو و پهلوی خواندند، و مرکز حکومت آنان ری، اصفهان، همدان، ماه نهاوند، زنجان و به گفتهای آذربایجان بود که پس از اسلام مملکت پهلوی نامیدند – در دورهی اسلامی زبان فصیح فارسی را پهلوانیزبان و پهلویزبان خواندند و پهلوی را برابر تازی گرفتند نه برابر زبان دری و آهنگی را که در ترانههای «فهلویات» میخواندند نیز پهلوی و پهلوانی میگفتند؛ پهلوانی سماع و لحن پهلوی و گلبانگ پهلوی اشاره به فهلویات است. اما با وجود این به تاریخ تطور زبان پارسی یاری بزرگی کرده و بسیاری از لغتهای فارسی را که با لغتهای اوستا، فارسی باستانی و پهلوی از یک جنس ولی به دیگر لهجه است به ما وانمود میسازد و بنیاد قدیم زبان سغدی و بلکه ریشه و پایهی زبان شیرین ما را که زبان فردوسی و سعدی است آشکار میکند؛ و نیز از کشفیات به زبانهای آریایی دیگری که زبان «تخاری» و زبان «سکایی» باشد میتوان پی برد و اکنون مشغول حل لغات و تدارک صرف و نحو آن زبانها هستند.

از آن پس مراجعات پی در پی مردم و پرسش های کتبی و شفاهی در قالب استفتائات شرعی‚ آغاز شد تا این که به محور و ملج مشکلا ت دینی و اجتماعی مردم تبدیل گردید. اما آنچه تا امروز از روی آثار درست و تاریخی به دست آمده است و قدیمترین کلامی که از زبان ایرانی در دست ما است همان سخنان اشو زرتشت سپیتمان است که در سرودهای دینی «گاثه» آمده است و پس از آن بخشهای قدیم اوستا که غالب آنها نیز نظم است نه نثر؛ گاثه به زبانی است که آریاییهای هند نزدیک بدان زبان کتابهای دینی و ادبی قدیم خود را تألیف و نظم نمودهاند، نام کتاب زردشت چنان که گذشت «اوپستاک» بود و گاهی از آن کتاب به عبارت «دَیّن» تعبیر میشده است.

گویند اوستای قدیم دارای ۸۱۵ فصل بوده است بخش شده به ۲۱ نسک یا کتاب و در عهد ساسانیان پس از گردآوری اوستا از آن جمله ۳۴۸ فصل به دست آمد که آن جمله را نیز به ۲۱ نسک بخش کردند و دانشمندان محقق ۲۱ نسک ساسانی را به ۳۴۵٧۰۰ کلمه برآورد کردهاند و از این جمله امروز۸۳۰۰۰ کلمه در اوستای فعلی موجود و باقی به تاراج رویدادها رفته است.

هنوز یادگار این زبان در آن سوی جیحون و درهی زرافشان و نواحی سمرقند، بخارا، بلخ و بدخشان باقی است و یادگار دیگری نیز از آن در ناحیهی «پامیر» متداول است و قدیمترین نمونهایی که از این زبان به دست ما رسیده برگهایی است که از کتابهای مذهبی مانی پسر فدیک، پیامبر مانویان به خط آرامی، و این برگها در سالهای نزدیک، به دست کاوشکنندگان آثار قدیم که در ترکستان چین به کاوش و پژوهش پرداخته بودند از زیر خرابههای شهر ویران «تورفان» و سایر قسمتهای ترکستان چین پیدا آمده است و چون آن را خواندند، دانستند که سرودهای دینی مانی و شعرهایی است که در کیش مانوی گفته شده و از آیات کتب مذکور است و نیز برخی سندها از کیش بودایی و فصلی از عهد جدید ترسایان و مطالبی که هنوز حل نشده است در میان آنها است.

این اثر زیبا در آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. با این وجود، در تمام مواقع به اندازه کافى افراد و نیز وسایل و ابزار مورد نیاز، در دسترس نیستند. اما آنچه از تاریخهای ایران، روم، نوشتههای سنگ و تاریخهای دیگر مردم همسایه برمیآید، دوران تاریخی ایران از مردم «ماد» که یونانیان آن را مدی و به زبان دری «مای» و «ماه» گویند برنمیگذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دورهی پس از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد، تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهمترین شهرنشینان آریایی آن زمان بودهاند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی میداشت هرآینه «کورش» و «داریوش» و غیره در کتیبههای خود که به سه زبان فارسی، آشوری و عیلامی است زبان مادی را هم میافزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشتهها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی، خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجهای از آن زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند «فراَ اوَرْت»، «خشِثَرْیت»، «فْروَرَتْیش»، «هُووَخشَثْرَهْ»، «آستیاک ـ اژی دهاک»، «اَرتی سس- اَرتهیس- اَرته کاس آ» به لفظ «اَرْتَ» آغاز میشود و «اِسْپادا» که سپاد و سپاه باشد نیز نزدیکی این دو زبان معلوم میگردد.

زبان پهلوی زبانی است که دورهای از تطور را پیموده و با زبان فارسی دیرین و اوستایی تفاوتهایی دارد، به ویژه آثاری که از زمان ساسانیان و اوایل اسلام در دست است به زبان فارسی پس از اسلام نزدیکتر است تا به فارسی قدیم و اوستایی، چنان که پس از این در جای خود بدان اشاره خواهد شد. دیگر زبان پهلوی است، این زبان را فارسی میانه نام نهادهاند و منسوب است به «پرثوه» نام قبیلهی بزرگی یا سرزمین پهناور که مسکن قبیلهی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به صحرای اتابک (دشت خاوران قدیم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان کنونی) و از نیمروز (جنوب) به سند و زابل میپیوسته است.

این بناها بر طبق کتیبههایی که از داریوش و خشایارشا بر جای مانده است هرکدام نامی ویژه داشته، آن چه پیشاپیش پله و دروازهی ورود به مغرب قرار دارد بارگاه شاهنشاهی و بر طبق کتیبهی درب بزرگ به صفت «وَسْ دَهْیو» یعنی «همه کشور» یا «همه کشورها» خوانده میشده است و جایگاه پذیرایی فرستادگان و بار دادن همهی رعایای شاهنشاهی هخامنشی بوده؛ دیگر «اَپَدانَهْ» نام داشت. در وادی مرودشت که رود «کور» از میانش جاری است، در دامنهی کوه رحمت، پشت به مشرق و روی مغرب بر کمر کوه چند کاخ و عمارت بزرگ بوده است، و شهری هم – که به احتمال زیاد «پارس» نام داشته و پیش از شهر «سْتَخْرْ» و پس از شهر «پارسَ کْرتَ» پایتخت «فارس» بوده است و یونانیان آن را «پرسپولیس» خواندهاند – در پیرامون این عمارات وجود داشته است.

دیدگاهتان را بنویسید