امّا علت بیماری صبا چیست ؟

نظر عموم برینست که مجموعهِ حاضر در یک دورهِ جنگ و نا آرامی دفن شده است.احتمالاً در جریان هجوم اسکندر مقدونی به باختر(322 تا 324 قبل از میلاد) و یا در جریان حملات یوتد موس حکمران یونان باختری( حوالی 180 قبل از میلاد) .بعضی ها ادعا میکنند که این مجموعه آنقدر نفیس است که باید متعلق بخزانهِ یک معبد بوده باشد.( احتمالاً معبد مشهور اناهیتا در باختر). اینهمه یلغارها ، یورشها و بیداد ها در طول تاریخ تا زمان حاضر باعث گردیده است که در نتیجه کشوری با مغلقترین ترکیب قومی ، گروهی و فرهنگی را عرض اندام نماید ، ازینکه اجداد هر قوم ، گروه و طایفهِ ساکن در افغانستان در یک یا چند مرحلهِ تاریخی معین بر مقدرات سکنه آن حاکم بودند بدون شک در بسط و توسعهِ نفوذ فکری ، فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی خویش کم و بیش تلاشهای را به خرج داده اند.تقابل فرهنگهای نا همگون ، تاثیر گذاری رسوم و عنعنات متفاوت در درازنای تاریخ باعث گردید تا وجوهِ مشترک بین گروههای مختلف ساکن را بار آورده زمینه را برای یک زندگی مسالمت آمیز برای گروههای مختلف ساکن در ین سر زمین مساعد سازد ، درحالیکه موجودیت نا همگونی ها و عدم همخوانیها در بعضی موارد باعث بروز تنشها و حوادث خونین نیز گردیده است که تقریباً در تمام این موارد دست بیگانگان دخیل بوده و ایادی انها مجری برنامه ها بوده اند.

تمام ساکنین افغانستان پیروان دین اسلامند ، از یک خدا یک پیامبر و یک کتاب اطاعت دارند ، در برخورد با اصول بنیادین مشکلی ندارند، تمام زبانهای رایج در افغانستان یک الفبا دارد ، یک ریشه دارد و در اکثر موارد از همدیگر تاثیر پذیر اند ، فرهنگ تمام گروههای ساکن در کشور، بیشترین تشابه و کمترین اختلاف را دارد. او درین مدت دانش خود را در علوم نحو، میراث ، فقه ، تفسیر و حدیث به حد نهایی رساند و راه زاد گاهِ خود را در پیش گرفت ، اما دیگر او فقط محمد نسیم آن طالب العلمی نبود که 7 سال قبل به سفر رفته بود بلکه بمرد موقر، ژرف نگر، فصیح الکلام و با جلالی مبدل شده بود که که هر که را یارای صحبتش نبود و بدینترتیب او بنام مولوی محمد نسیم شهرت یافت ، گذشت زمان او را تبدیل به مولوی بزرگ نمود که صدها طالب مشتاقرا از دور و نزدیک به سوی خود کشاند ازان آوان تا دم مرگ برای مدت 17 سال در جرم به ارشاد مشتاقان پرداخت ، کتاب ضابطه میراث را نوشت که درین اواخر توسط مولوی محمد اکبر بدخشی بچاپ رسیده بدسترس مشتاقان قرار گرفت، با گذشت هر چه بیشتر زمان مولوی محمد نسیم حدود و ثغور معنویت را به حیطهِ تصرف خود در آورد ، سیطرهِ خویش را در قلمرو بی کرانهِ عرفان وسعت بخشید تا اینکه همهِ علما ، فضلا ، مشاهیر و چیز فهمان زمانه اش ، به مقام بزرگ و معنویت نا تکراارش اعتراف کردند و منکرانش سر تسلیم به آستانش نهادند ، یاران و مریدانش چون پروانه به گرد شمع جمالش میچرخیدند و کوره راههای طلب را در مینوردیند ، در نهایت همه به بزرگی او باور یافتند و بنام مولوی بزرگ یعنی ولی شهرت یافت تا اینکه در 25 جدی سال 1325 بعمر 58 سالگی به رفیق اعلی پیوست.

نهروالی، محمد بن احمد، کتاب الاعلام باعلام بیت الله الحرام، تحقیق علی محمد عمر، قاهره، ۱۴۲۵ق/۲۰۰۴م. بنابراين، رسول خدا صلي الله عليه وآله تصميم گرفت با مستقر کردن پنجاه نفر تيرانداز بر بالاي رمات، مسلمانان کنترل حدّ فاصل ميان احد و رمات را، که منتهي به قرارگاه مسلمانان مي شد، در دست بگيرند. در سال 1325 درپی مأموریتی اداری به شهرستان خرم آباد عزیمت مینماید که در جریان این سفر با تعدادی از طلاب دینی از حوزه علمیه قم از جمله: حضرت آیت الله شیخ عباسعلی صادقی، آیت الله شیخ مهدی قاضی و … غار ميرملاس در کوه سرسرخين شهرستان کوهدشت استان لرستان نخستين غاري است که بر روي ديوار آن رنگين نگاره هايي به جا مانده از 12 هزار سال پيش يافت شده، با اين حال اما به دليل عدم محافظت از اين غار چندي پيش بخشي از سنگ نگاره هاي ان توسط فرد يا افرادي بريده شد و به سرقت رفت.

غار میرملاس که امروز جز سایبانی چیزی از آن باقی نمانده است با فاصله ای حدود ۳۰ کیلومتر از شهر کوهدشت قرار دارد و نقاشی ها و نگاره هایی که بر دیواره های جنوبی و شمالی این غار باقی مانده است بیشتر صحنه هایی از رزم، شکار، انسان و حیوان را نشان می دهد. غار ميرملاس با فاصله اي حدود 30 کيلومتر از شهر کوهدشت قرار دارد و نقاشي ها و نگاره هايي که بر ديواره هاي جنوبي و شمالي اين غار باقي مانده بيشتر صحنه هايي از رزم، شکار، انسان و حيوان را نشان مي دهد.

یکی از اشیای بسیار مهم درین مجموعه ، غلاف شمشیر طلایی میباشد که با مهارت زیاد با تصاویری از صحنه های شکار مرسوم در مجسمه های آسوری تزئین شده است.تعدادی انگشتر ، یک بازوبند طلایی با شکوه با تصاویر دو شیر افسانوی و یک دستگیره در شکل یک آهوی خیزان ظاهراً متعلق بیک عصایی چوپانی و یا عصایی قدم زدن نیز درین مجموعه وجود دارد. دوستی به اصلاحطلبان توصیه کرد «ژنرال»های خود را که در دولتهای مختلف وزیر بودهاند و در فرایند بررسی صلاحیتها هم مشکلی ندارند وارد صحنه کنند و درعینحال، رئیسجمهور و اصلاحطلبان، رایزنی با نهادهای مختلف و مسئولان عالی نظام را در دستور کار قرار دهند.

قلعه مرکزی – مشهور به قلعه دیو- مهمترین بخش شاهدژ است که در قله شمال شرقی کوه صفه قرار دارد. این ولایت از لحاظ ارتفاع بلند تر از همه ولایت کشمیر بوده قله تراجمیر بلند ترین قله هندتوکش شرقی در مجاورت آن از سطح بحر 7750 متر ارتفاع دارد . خواست همه گروهها یکیست یعنی داشتن کشور مستقل ، نیرومند ، سر افراز و داشتن هویت ملی معتبر ، برای ادامهِ حیات در عصر حاضر.

و با توجه به اینکه برای دور بعدی نمایندگی مشاوران ایشان گروهی از افراد خبره و دلسوزان بی توقع جناح های اصولگرا و اصلاح طلب می باشند که با نام حکمت گردهم آمده اند، معتقدم مردم شهرستان شاهد اجرای طرح های کلان و ملی بیشتری خواهند بود. استان به وسیله استانداری اداره می شود.هر استان نیز به چند شهرستان تقسیم میشود .در هر شهرستان تعدادی شهر و روستا وجود دارد. اگر توجه کنیم به راحتی دیده میشود که منطقه فقط نمک نیست و البته خود این نمک نیز به راحتی قابل دست رسی نبوده و در سطح کوه خاک وجود دارد.

اگر میخواهند از طریق سیستم مود روز یعنی دموکراسی مشکل خود را حل نمایند ، که البته دموکراسی کاپی شده و پارسلی ، مانند سوسیالیزم طراز نوین نباشد که دران رهِ صد ساله را یک شبه پیمایند ، بلکه در دموکراتیزه ساختن افغانستان باید برای اساسات راستین دین مقدس اسلام حق اولیت داده شود ، در هر نقطهِ که قوانین و مقررات ساختهِ بشر با دین ما تناقض پیدا میکند بدون توصل به تلاشهای مذبوحانه ، فتوی سازی و مورچه راه جوی کنار گذاشته شود ، سیاستمداران ما باید در گام نخست ، دموکراسی را افغانیزه نمایند ، آنگاه افغانستان را دیموکراتیزه نمایند ، در غیر آن نه وقاری برای دیموکراسی تحمیلی باقی میماند و نه آبروی برای دیموکرات پارسلی.

در شامگاهِ یکی از روز های سال 1267 آنگاه زمزمهِ رود باران جاری سر زمین مینو نشان جرم گوش جانها را مینواخت و نوای عندلیبان ، چهچهِ بلبلان و ترانهِ آبشاران دل و دماغ آدمی را تازه میکرد در ناحیهِ دهن درهِ ولسوالی جرم ، در خانهِ شیخ محمد عیسی کودکی دیده به جهان گشود که نامش را محمد نسیم گذاشتند،معصومیت کودکانهِ این تازه وارد هر بینندهِ را بخود جلب میکرد .این کودک همگام با تولد خود دنیای همه را پر ازسرور و شادمانی نمود و ازین به بعد در دامنه کوههای خواجه محمد در کنار رودباران مست سر زمین همیشه بهار جرم نمو کرد ، بالید و بزرگ شد ، آنچنان بزرگی که دیگر هیچ قدرتی نتوانست خوردش نماید.

او در یک سر زمین تا زمانی سکنی میگزید که آنچه را به جستجویش بود میافت ، زمانیکه برای آموختن چیزی نمیافت بیدرنگ رخت سفر میبست و کوه بکوه و دریا بدریا در طلب زمینی بود که درانجا نوای تازهِ بگوشش برسد و بدینسان راهیی ملک اندراب شد ، مدتی در اندراب درنگ نمود. همانگونه که با گذشت هر روز و ماه و سال گنجینه دانش و داشته های علمی محمد نسیم پر بارتر و بالنده تر میگردید همانگونه قد و قا متش بر میکشید تا اینکه پا به سنین جوانی نهاد همان بودکه چارچوب مدرسه و محیط کوچک فیض آباد را برای خویش تنگ احساس نمود و دیگر چیزی تازه برای فراگیری خویش نیافت ، راهِ دیار رستاق یکی از توابع بدخشان بزرگ را در پیش گرفت ، با درنوردیدن کوره راههای دشوار گذر به سر منزل مقصود پا نهاد.

یک چشمه آبِ بسیار خوب از آن بیرون می آید و درویشی هم در آنجا منزل دارد. نقشه پیامبر(ص) و بزرگان مهاجران و انصار برای رویارویی با حمله قریش آن بود که از مدینه خارج نشوند و همان جا دفاع کنند، ولی جوانان وحمزه عموی پیامبر(ص)، خواهان جنگ در بیرون مدینه بودند که سرانجام پیامبر(ص) تصمیم گرفت برای جنگ از شهر خارج شود. اکنون احساس کرد که نیاز بیک فضای دیگری دارد تا جریان آموزش و فراگیری خویش را غنامند تر سازد همان بود که در خرقهِ مبارک لباس طلبه را به تن کرد و مبادی علوم را درین مکان مقدس ، میعاد گاه نخستین خرقهِ مبارک پیامبر بزرگ اسلام(ص) در سر زمین خراسان فرا گرفت.

در مدرسهِ رستاق مدتی عطش سیری نا پذیر خود را تسکین نموده ، ذخیره های علمی خویش را غنامند تر ساخت وازاستادان گرانمایه وعلمای جید رستاق بهره ها برد تا اینکه دیگر چیزی نماند که درانجا نیاموخته باشد، همان بود که دیگر برای اقامت خود درین مکان بهانهِ را سراغ نکرد ، راهِ دیار افسانوی فرخار ، میعادگاه عاشقان و سر زمین جادویی زیبارویان را در پیش گرفت. همان بود که در سال 1301 هجری راهِ هندوستان را در پیش گرفت ، این سفر هفت سال بدرازا کشیده محمد نسیم را در کوره های علم حال و قال پخته کرد او بعد از گام نهادن به سر زمین موعود در مدرسه امینییه شامل و به فرا گیری علوم آغازید.

محمد نسیم که بر خلاف دیگر همسالان خود روح بیقرار و روان پویا داشت ، جرم مینو نشان را با همه زیبایی های افسانوی اش ترک گفته ، راهی سر زمین فیض آباد مرکز بدخشان گردید و در خانهِ شوهر خواهر خود ،” درمن بیک” در قریهِ چته سکنی گزید که همین آغازی بود برای گام نهادن او به وادی بی انتهای طلب. با این که آثارش همه جا را پر کرده است. در مورد جهیل شیوا و شفایت آب آن سخن های زیاد گفته شده است و داستان بدرالجمال را به این جهیل ارتباط میدهند . در بدخشان آب کرستل معدنی هم وجود دارد .

قلعه ای که در سمت جنوب قرار دارد از قلعه شمالی بلند تر است، اما در قسمت شمالی می توان شاهد منظره های بی نظیری بود. که اگر ما هر قدر به گذشته ها بچسپیم بهمان اندازه به بیراهه خواهیم رفت و هر قدر حقایق موجود را واقعبینانه بر رسی نماییم رستگاری خواهیم یافت ، تا جاییکه دیده میرویم در قرن بیستم بیشتر ناهمگونی ها و نا همخوانیها مورد استفادهِ بیگانگان و ریزه خواران آنها قرار گرفته که در نتیجهِ صدمات جبران ناپذیری بر پیکره اقتصاد ، فرهنگ ، تشکل فزیکی و اعتبار منطقوی و بین المللی جامعهِ افغانی وارد آمده است.

سنگستانهای بی بار و برگ ، ریگستانهای تفتیده و دشتهای آفتاب سوختهِ این سر زمین از ازمنه های کهن گرفته تا اوایل قرن بیست در ناگزیری دردناکی ، بار بار به پایبوس سم ستوران مهاجمان و یلغار گران بی فرهنگ ، بومیان راه گم و امپراتوران کشور گشا ، گردن نهاده است. مارکوپولو در قرن سیزده ازبدخشان مشاهدات و خاطراتی داشته به اب وهوای آن شیفته شد . از گوشفند های آن تذکر داده شده که نوع خاص ودارای شاخ بوده بعداً به گوشفند مارکوپولو شهرت یافت .

دیدگاهتان را بنویسید